|
|
| |||||
اینم شعری از دوست عزیز آقا سیامک که برام نظر داده اند .... التماس دعا
شفاعت از تو ميخواهم، غريبي آشنا هستم
نظر بر اين گدا انداز كه محتاج دعا هستم
ندارد نور فانوسم، كه راه عشق را جويم
در اين دنياي خاموشي به دنبال وفا هستم
شب و روز اشك ريزانم و ياري از تو ميخواهم
منم مست ولاي تو، غريبي بينوا هستم
چو مجنون در بيابانم، دوپايم خسته از تاول
به اميد وصال تو ز كاشانه جدا هستم
تو گفتي زائرانت را ز درگاهت نميراني
منم يك زائر عاصي كه محتاج شفا هستم...
بوي خون در حرم مطهر تاريخ پر ماجراي انقلاب شکوهمند اسلامي، از خيانتها و جنايتهاي منافقين مالامال است. هيچ روزي بر اين انقلاب بزرگ نگذشت مگر اين که ضربه اي بر اين انقلاب از ناحية اين مدعيان ياوه گوي طرفدار خلق بر پيکر آن وارد گرديد. ساعت 26/14 روز دوشنبه 30 خرداد سال 1372 خورشيدي برابر با عاشواري 1415 هجري قمري و در حالي که رواقها، صحنها، بستها و اطراف مرقد مطهر هشتمين امام معصوم از جمعيت موج مي زند و مردم بر افروخته از عشق و ارادت به سالار شهيدان ابا عبدالله الحسين (ع)، غرق عزاداري و نوحه سرايي اند، صداي مهيب انفجار بمب، فضاي روضة منوره رضوي را پر مي کند و انفجار سهمگين همه جا را به لرزه در مي آورد و لحظه اي بعد دود غليظ و بوي خون در فضاي سراسر معنويت حرم پخش مي گردد و انبوه متراکم جمعيتي را که مشغول مناجات و عبادت بوده و در فضايي از صميميت و اخلاص رازهاي دل خود را با امام و پيشواي بر حقشان وا مي گويند درهم مي پيچد. بمب در محلي واقع در قسمت بالا سر مبارک منفجر مي شود و همه چيز را در هم مي ريزد و زائران را وحشت زده و سراسيمه مي گرداند، بر اثر شدت انفجار که طبق نظر کارشناسان مربوطه مقدار آن معادل 10 پوند ماده منفجره تي. ان. تي بوده است، اعضاي بدن تعدادي از زائران همچون سر و دست و پا و انگشت جدا شده و به اطراف محل حتي پشت بام حرم و سقف ضريح مطهر پراکنده مي شود، نه تنها سطح حرم و روضه منوره رضوي آغشته مي گردد، بلکه قطعات خرد شده پوست و گوشت زوار به همراه خون، سطح ديوارهاي حرم مطهر امام و داخل آن را پوشانده و به خون آغشته مي گرداند. بوي خون و سوختگي و دود، فضاي حريم رضوي را مالامال مي سازد. تعداد قابل توجهي از نسخ قرآن و مفاتيح قطعه شده و خون آلود مي گردد و چلچراغها در محل حادثه خرد مي شوند. خدام حرم که روز عاشورا همگي در حرم مولاي خود امام رضا (ع) حضور دارند براي کمک به مردم و نجات مجروحان به داخل حرم مي شتابند و مردم را به بيرون حرم راهنمايي و مجروحان حادثه را به صحن آزادي و صحن انقلاب اسلامي منتقل مي کنند. شرايط ويژه پس از انفجار، موجب گرديد تا درهاي صحنها و حرم بسته شود، به نحوي که در ساعات اوليه، صرفاً مسؤولان و خدام آستان قدس رضوي امکان ورود داشتند. حرم مطهر و رواقهاي اطراف صحنها از مردم عادي خالي بود اما جمعيت انبوه پشت درهاي بسته بي تابانه بازگشايي حرم آقا امام رضا (ع) را لحظه شماري مي کردند، که همزمان حضرت آيه الله واعظ طبسي توليت عظماي آستان قدس رضوي اعلام نمودند که حرم مي بايست مجدداً در اسرع وقت داير شود و به روي مردم آغوش گشايد. لذا با حضور قائم مقام توليت عظمي و ديگر مسؤولان و خدام و کارگران آستانه مقدسه و به فاصلة کمي پس از وقوع حادثه، کار آماده سازي رواقها و صحن و سراي ثامن الائمه (ع) براي زيارت آرزومندان حضرتش آغاز گرديد. طاقت فرساترين و سوزناکترين بخش کار، جمع آوري و پاک سازي حرم مطهر از قطعات ريز ريز شده گوشت، پوست و خون بدنهاي پاره پاره شده زواري بود که باقي مانده بدنهايشان در ظهر عاشوراي حسيني (ع) سطح بيشتر رواقها همچون رواق دارالحفاظ، دارالسعاده و نيز گنبد الله ورديخان، گنبد حاتم خاني و .... بخش وسيعي از ديوارها را پوشانيده بود، که اين کار سخت و جگرسوز و شستشوي حرم مطهر در طول همان شب و با زحمت بسيار انجام گرفت و صبح روز بعد حرم فرزند موسي بن جعفر (ع) آمادة زيارت و طواف عاشقان دلسوخته و عزادار شد و طي مراسم رسمي توسط توليت عظماي آستان قدس رضوي به روي مردم آغوش گشود، و بدين سان پناهگاه هميشگي مردم به روي آنان بازگشت. آنچه گفتني است اين که در کمترين زمان، ساکنان و مجاوران مشهد مقدس از وقوع حادثه خبردار شده و هر آن کس که خبر فاجعه را مي شنيد، سراسيمه به سوي حرم مي شتافت. شور و التهاب و هيجان، شهر را فرا گرفته و همگان را مبهوت و متاْثر ساخته بود. همه از حادثه اي که هرگز وقوعش را در باور نمي آوردند، گفت و گو مي کردند و هر کس در آن لحظات سخت، مي انديشيد که چه کاري بايد و مي تواند انجام دهد. پيکرهاي زخمي مجروحين و شهيدان با وسايل نقلية شخصي و آمبولانسهايي که به دو صحن انقلاب اسلامي و آزادي وارد شده بودند، به بيمارستانهاي مشهد منتقل گرديدند. و آنچه از کينة منافقان باقي ماند، سيصد تن مجروحان حادثه بودند که عده اي از آنان اعضايي از بدن خود بخصوص دست و پايشان را از دست داده بودند و 27 نفر شهيد که الي الابد مظلوميتشان گريبانگير دشمنان ولايت است. در ميان مجروحان و شهدا از هر سن و از هر قشر و طبقه اي ديده مي شدند. پير، جوان، کودک، زن و مرد. در يک کلام عاشورا در مشهد مقدس و در حوزه حريم منور رضوي، حقيقتاً به عاشورايي به يادماندني در تاريخ، پس از عاشوراي حسيني (ع) تبديل شده بود. حادثه انفجار، به بناي حرم آسيب رسانيده بود. اما معجزه آسا آن که ميزان خسارت در حداقل ممکن بود. کاشي کاريها و آيينه کاريهاي بسيار ظريف و هنرمندانه 800 ساله حرم، تا حدودي لطمه ديده بود که به سرعت ترميم گرديد. منافقين سنگدل و ناپاک که با جنايت بسيار زشت خود آشکارا نشان دادند که به هيچ اصل و معيار الهي انساني پاي بند نيستند و در دشمني و ستيز با ملت غيرتمند ايران اسلامي هيچ حدي را نمي شناسند، و ثابت کردند که براي مردم و معتقدات و مقدسات آنها هيچ حرمت و قداست و اهميتي قائل نيستند. لحظات و حالات مردم در صبح روز بعد حقيقتاً براي تاريخ عبرت آميز بود و براي هربيننده اي ديدني. مرد و زن، پير و جوان، کوچک و بزرگ، همگي شيفته و شيدا، گريان و نالان و در عين حال خشمگين و غرنده به حرم وارد شدند، ضريح را در آغوش گرفتند و ضمن اظهار ارادت به آستان رفيع و مقدس امام همام علي بن موسي الرضا (ع)، خشم و نفرت آتشين خويش را نثار دشمنان خارجي و مزدوران داخلي دين و ملت انقلاب و کشور خويش ساختند. پيام مقام معظم رهبري در مورد هتک حريم مطهر حضرت رضا عليه السلام بسم الله الرحمن الرحيم (انالله و انا اليه راجعون) با اندوه و تاْسف اطلاع يافتيم که دست جنايتکار دشمنان اسلام به جنايتي بزرگ آلوده شده و با هتک حريم مطهر و مقدس بارگاه رضوي عليه الاف التحيه و الثنا عده اي از زوار مظلوم را در حرم مطهر امام هشتم عليه السلام و در روز عاشوراي حسيني به خون غلطانده است. دشمنان منافق و معاند و سنگدل با اين کار نشان مي دهند که به هيچ يک از موازين انساني پايبند نيستند و دشمني آنان با ملت غيور و مؤمن هيچ حد و مرزي نمي شناسد. منافقين کور دل و خائن نشان مي دهند که براي حريم مقدس اهل بيت عصمت و طهارت عليه السلام نيز، هيچگونه حرمتي قايل نيستند و زمان و مکاني به اين عظمت و قداست مانع و رادع خونخواري و ددمنشي و کينه سبعانه آنان نسبت به ملت ايران نيست. لعنت خدا و نفرين و نفرت بندگان خدا بر آن دستهاي جنايتکار و دلهاي سياه باد. دشمنان ملت ايران با اينگونه کارها عجز و ناتواني خود را به اثبات مي رسانند و ثابت مي کنند که محکوم به زوال و نابودي اند. اينجانب ضمن عرض تسليت به حضرت ولي الله الاعظم روحي فداه و به خانواده هايي که عزيزانشان قرباني خباثت و جنايت دشمنان شده اند و به ملت شجاع و بزرگ ايران اسلامي و درخواست علو درجات براي شهداي اين فاجعه جانسوز، از مسئولين امر و نيروهاي امنيتي و انتظامي مي خواهم که با جديت بدنبال عاملان اين جنايت باشند و در اسرع وقت ممکن آن خفاشان خونخوار را به دست عدالت بسپرند. « وسيعلموا الذين ظلموا اي منقلب ينقلبون ». سيد علي خامنه اي عاشوراي 1415 «حرم» را «قتلگاه» عشق ديديم غمي در جان ـ عزايي در جهان است مصيبت در زمين و آسمان است سيه پوشيده در سوگي بلنديم به سر، شال عزا بايد ببنديم خروش يا رضا يک باره کرديم به سر، زنجيرها را پاره کرديم غروب شمس و ماه عشق ديديم حرم را قتلگاه عشق ديديم ببين چون سيل گل، پير و جوان را خروش جان و فرياد جهان را به لب، تا نوحه خوان، نام رضا برد مرا از عالم خاکي کجا برد؟ چرا نام رضا، ديوانه ام کرد شدم گيسو و دستي شانه ام کرد غمي پرپر نموده لاله ام را خبرکن اهل بيت ناله ام را تمام دسته گلها، رشک بردند کنار اهل بيت اشک بودند دوباره در حرم، گلگون بدن شد گل سرخي که اهل البيت من شد سر شکم شعله اي سرکش گرفته است گل زيباي من آتش گرفته است براي عشق و ايمانم، محک بود گل من نذري باغ فدک بود به صورت، رنگي از مولا گرفته است گل من، بويي از زهرا گرفته است زمين طوس را گل مرگي آمد فدک را ثلمه، بي برگي آمد بخشي از اشعار شجاع الدين ............................................................................................................................ یاتمامیشام یاتانمیرام یاریم منی آتیب گئدیب من خیالین آتانمیرام بو گئجه یاتانمیرام یاری اولوب گئجه ایندی دان سوکولر اورک دولوب قان توکولر وایدی منه قالانمیرام هاردا قالیب نئجه یاتیب منده ن بوندان یاتانمیرام یالنیز بئله دئییم اونا: " نارینجی سویموشام بوشقابا قویموشام یاغیش یاغار یئر دویار من سنده ن دویمامیشام" خیالینی آتمامیشام آمان منه یامان منه بو دونیا چوخ یامان منه یاریم کوسوب گئدیب تاری هامی دئییر یامان منه .................. وای گون باتیر دور یاریم مندن اوزاق قاچ یاریم ایندی جانیم اویناییر بیر گل منی تاپ یاریم من اؤلوره م گلن یوخ بی حالیم سوران یوخ یاریم هارا گئدیبدیر بیر گلمه گه فیکری یوخ من اؤلوره م غوربتده آنام یلیر غوربتده نه لر اولار غریبه جان وئره ن چاغ غوربتده غوربت منی یئییری اورگ غمدن سولوری بیر نفر وار سوروشا گونون نجور کئچیری ..... یارین بویون قوجاقلادیم، یارآغلادی من آغلادیم ییغیشدی قونشولار بوتون جارآغلادی من آغلادیم باشیندا قار قالان داغا، دانیشدیم آیرِ يليق سؤزون بیر آه چکیب باشینداکی قارآغلادی من آغلادیم تاریمدا نار آغاجلاری منی گؤروب دانیشدیلار بویومو زیتون اوخشادی نار آغلادی من آغلادیم اؤرک سؤزون دئدیم تارا سیملر اولدو پارا- پارا یاواش- یاواش سیزیلدادی تار آغلادی من آغلادیم دئدیم کی حاق منیم کیدیر باشیمی جکدیلر دارا طناب کسنده بوینومو دار آغلادی من آغلادیم ایلیگه اسدی بیر خزان تالاندی گوللریم منیم خبر چاتینجا بولبوله خار آغلادی من آغلادیم![[تصویر: I11.jpg]](http://comments.razavi.tv/pictures/images/BPic/I11.jpg)
آنان در جهت تضعيف انقلاب به هر کاري و به هر جنايتي دست يازيدند . شخصيتهاي مردمي و افراد مؤثر در انقلاب و نظام را ترور کردند. در اماکن عمومي همچنين محل اقامه نماز جمعه، بمب منفجر کردند. حتي زنان و کودکان را مورد حملات مسلحانه قرار دادند. مراکز فرهنگي و اقتصادي متعلق به مردم و تجهيزات و امکانات آنها را منهدم ساختند. به هر نحو که توانستند در راه پيشرفت انقلاب مانع ايجاد کردند و با دشمن کينه توزي که بخش وسيعي از ميهن اسلامي را در اشغال داشت و هول انگيزترين جنايات را در مورد اين کشور و اين ملت مرتکب مي گرديد، طرح دوستي ريخته و به سربازاني مزدور و در صف دشمن مبدل شده و در مقابل ملت خود قرار گرفتند و قساوت بارترين و شقاوت آميزترين ماْموريتها را به نفع دشمن بعثي انجام دادند و تا پايان جنگ تحميلي عراق عليه ايران در کنار دشمن و بر ضد ملت خود ايستادند و پس از جنگ نيز با پول و اسلحه دشمن، از ارتکاب به هيچ جنايتي ابا نکردند، و کار را به آنجا رسانيدند که مجري تصميم وحشتناک اربابان پليد و سرويسهاي جاسوسي آمريکا، انگليس، اسرائيل و امثالهم گرديدند و در مقدسترين زمان و مکان، يعني در ظهر عاشورا و در حرم امن الهي بمب منفجر کردند و زائران و نيايشگراني را قطعه قطعه نموده و مجروح کردند که گناهشان عبوديت پروردگار و زيارت حريم ولايت بود، و بدين سان حرم را از خون عده اي مظلوم رنگين ساختند.![[تصویر: I18.jpg]](http://comments.razavi.tv/pictures/images/BPic/I18.jpg)
![[تصویر: I17.jpg]](http://comments.razavi.tv/pictures/images/BPic/I17.jpg)
داستان آموزنده از امام رئوف ..... پرداخت بدهى دوست و كمك هزينه
مرحوم علاّمه مجلسى ، شيخ صدوق و ديگر بزرگان رضوان اللّه عليهم حكايت كرده اند:
يكى از شيعيان و دوستان امام رضا عليه السلام به نام اءبومحمّد غفّارى گويد: در يك زمانى ، بدهكارى من به افراد زياد شده بود و توان پرداخت آن ها را نداشتم .
با خود گفتم : بهتر است نزد حضرت علىّ بن موسى الرّضاعليهما السلام شرفياب شوم ، چون هيچ ملجاء و پناهى جز مولا و سرورم نمى شناسم ؛ و تنها آن حضرت است كه مرا نااميد نمى كند و كمك مى نمايد تا قرض هاى خود را پرداخت كنم و زندگيم را سر و سامانى دهم .
پس به همين منظور، عازم منزل امام عليه السلام شدم و چون به منزل حضرت رسيدم ، اجازه ورود گرفتم ؛ و هنگامى كه داخل شدم به حضرت سلام كرده و در حضور مباركش نشستم .
امام عليه السلام فرمود: اى ابومحمّد! ما خواسته و حاجت تو را مى دانيم ، كه چه تقاضائى دارى و براى چه اين جا آمده اى ، عجله نكن و ناراحت مباش ، ما خواسته ات را برآورده مى كنيم .
پس چون شب فرا رسيد، در منزل حضرت استراحت نمود، وقتى صبح شد مقدارى طعام مناسب آوردند و صبحانه را با آن حضرت تناول كردم .
سپس امام عليه السلام فرمود: آيا حاضر هستى نزد ما بمانى ، يا آن كه قصد مراجعت و بازگشت به خانواده خود را دارى ؟
عرضه داشتم : ياابن رسول اللّه ! چنانچه لطف نموده ، خواسته و نيازم را برآورده فرمائى ، از محضر مبارك شما مرخّص مى شوم ؛ چون خانواده ام منتظر هستند.
پس از آن ، امام رضا عليه السلام دست مبارك خويش را زير تُشكى كه روى آن نشسته بود بُرد؛ و سپس مُشتى پول از زير آن درآورد و به من عطا نمود.
وقتى آن پول ها را گرفتم ، ضمن تشكّر خداحافظى نموده و از منزل بيرون آمدم ؛ چون آن ها را نگاه كردم ، ديدم چندين دينار سرخ و زرد مى باشد و نوشته اى ضميمه آن ها است :
اى ابومحمّد! اين پنجاه دينار را به تو هديه داديم كه بيست و شش دينار از آن را بابت بدهى خود پرداخت كنى و بيست و چهار دينار باقى مانده اش را هزينه و مصرف زندگى خود گردانى و نيز خانواده ات را از سختى و ناراحتى نجات بدهى .(46)
زيارت معصومين و شادى مؤ من در عرفه
مرحوم شيخ مفيد و ديگر بزرگان ، به نقل از علىّ بن اءسباط كه يكى از اصحاب و دوستان حضرت علىّ بن موسى الرّضا عليهما السلام است ، حكايت كنند:
روز عيد عرفه جهت زيارت و ديدار مولايم ، حضرت ابوالحسن ، امام رضا عليه السلام حركت كردم ؛ چون به منزل حضرت وارد شدم و نشستم ، پس از لحظاتى مرا مورد خطاب قرار داد و فرمود: الاغِ مرا آماده كن تا بيرون برويم .
وقتى الاغ را آماده كردم ، امام عليه السلام سوار بر آن شد و سپس به سمت قبرستان بقيع جهت زيارت قبر شريف مادرش ، حضرت فاطمه زهراءعليها السلام حركت كرد و من نيز همراه سرور و مولايم به راه افتادم .
پس هنگامى كه وارد قبرستان بقيع شديم ، خدمت حضرتش عرضه داشتم : اى سرور و مولايم ! چه كسانى را قصد كنم و چگونه سلام گويم ؟
حضرت فرمود: بر مادرم ، فاطمه زهراء عليها السلام و بر دو فرزندش ، حسن و حسين ، همچنين بر علىّ بن الحسين ، زين العابدين و محمّد بن علىّ، باقرالعلوم و جعفر بن محمّد، صادق آل محمّد، و بر پدرم ، موسى بن جعفر (صلوات اللّه و سلامه عليهم اجمعين )، سلام بده و ايشان را با كلماتى زيبا و مناسب زيارت كن .
پس من نيز بر يكايك آن بزرگان معصوم ، سلام و تحيّت فرستادم و چون زيارت امام رضا عليه السلام پايان يافت ، به سمت منزل بازگشتيم .
در بين راه به حضرت اظهار داشتم : ياابن رسول اللّه ! اى سرور و مولايم ! من تهى دست و درمانده هستم و چيزى در اختيار ندارم كه بتوانم به افراد خانواده ام عيدى دهم و آن ها را در اين روز و عيد عزيز دلشاد و خوشحال گردانم .
امام عليه السلام پس از شنيدن سخن و درخواست من ، با چوب دستى خود - كه همراه داشت - خطّى روى زمين كشيد؛ و سپس خم شد و قطعه طلائى را - كه قريب يكصد دينار ارزش آن بود - برداشت و به من عنايت نمود.
من با گرفتن آن هديه خوشحال شدم و توانستم نيازهاى خود و خانواده ام را تاءمين نمايم .(47)
صلوات بر شادی میوه دل امام رضا ... یادتون نره
التماس دعا
اي راهب كليسا كمتر بزن به ناقوس خاموش كن صدارا نقاره ميزند طوس مگر مسيح ايران، كم داده مرده را جان بردار جان خودرا با ما بيا به پابوس آنجا كه خادمينش از روي زائرينش گرد سفر بگيرند با بال ناز طاوؤس
این هم متنی از دوست عزیز محمد کامران کریمی
باران...
وباران می بارد و دانه هایی که بذر بودند رشد و نمو می کنند و خداوند لبخند می زند و آنها قهقه و کاش منهم جزو بذرها بودم !
اما حاضرم بذر بکارم. بذر صداقت صراحت اولوهیت و عشق.
اما کدام کویر یا زمین یا سینه ای حاضر است؟
تضمین می کند که با اشکهایم نه به صورت دیمی بلکه آبیاری قطره ای ان سینه معشوق را حاصلیخیز کنم و حتی چاهی از اشکهایم را ذخیره و با وجود یاور ابر باران زا شوم.اگر قادر نبودم خونم رابریزید و همانند قربانی ها ی شهید در این مسیر به دیدار پروردگار بشتابم .می توانم باران شوم و در وجود شما مهربانی نازل کنم و هرچه بخواهید جز خیانت!من فقیرم از پول ،خساست، نامردی، رذالت و همه بدیها....
تنهايم خدايا كمكم كن بنام آنكه تنهاست و اوست ياور همه تنهايان خداوندا: كمكم كن تا دراين روز و شب ها كه همه قصد جانم را كرده اند جان سالم به در ببرم چرا كه دوست دارم سالم باشم و خدمت خلق سالم كنم خداوندا: من دراين شهر غريبم و اسير تنهايم و بي كس تو كسم باش اي خدا و تو ضامنم با ش اي آقاي غريب. خداوندا: كمكم كن تا دوست و دشمنم را بشناسم كه ز دست دوستان دو رنگ دلم تنگ است فداي همت دشمن كه يك رنگ است خداوندا: كمكم كن كمكم كن....
مستي آن نيست كه در سلسله انگور است اين همه مستي و مستانگي از مي دور است هرچه از باده وپيمانه و مي گفتند شك نكرديم كه خال لب تو منظور است شرح مجنوني مارا همه ليلي گفتند عشق آن است كه در صحن شما مقدرو است بوي فردوس هواي حرمت را دارد عرش از آمدنش روي زمين معذور است طور خاكت را سرمه چشمان ملائك كردند اين چنين است كه خراسان شما مشهور است گرچه حال و روز زمين و زمان بد است يك تكه از بهشت در آغوش مشهد است حتي به آخر خط هم اگر رسيده اي آنجا براي عشق شروعي مجدد است یک صحن کبوتر خسته از راه، کنار مادر 









توی ماشین پدر خوابیدم
پلکهایم که به هم افتادند
خواب یک صحن کبوتر دیدم
صبح وقتی که دو چشمم وا شد
شادمان مثل گلی خندیدم
آخر از پنجره پشت اتاق
گنبد زرد رضا را دیدم
دل من مثل کبوتر پر زرد
رفت و بر شانه گلدسته نشست
اشک در چشمه چشمم جوشید
بغضم آیینه شد اما نشکست
پدر آماده شد از من پرسید:
دوست داری که تو را هم ببرم؟
گفتم:آری! ولی آنجا چه کنم؟
مادرم گفت: زیارت پسرم!
گر چه زود آمده بودیم ولی
در حرم جای دل من کم بود
هر کسی با او؛ چیزی می گفت
من در این شهر غریبم و در این خاک فقیر به کمند تو گرفتار و به دام تو اسیر آتش عشق چنان در دلم افروخته بود، دیده گر آب نمی ریخت جگر سوخته بود زندگي يک آرزوي دور نيست؛ زندگي يک جست و جوي کور نيست زيستن در پيله پروانه چيست؟ زندگي کن ؛ زندگي افسانه نيست گوش کن ! دريا صدايت ميزند؛ هرچه ناپيدا صدايت ميزند جنگل خاموش ميداند تو را؛ با صدايي سبز ميخواند تو را زير باران آتشي در جان توست؛ قمري تنها پي دستان توست پيله پروانه از دنيا جداست؛ زندگي يک مقصد بي انتهاست هيچ جايي انتهاي راه نيست؛ اين تمامش ماجراي زندگيست دیشب گلایه کردم از مکر دلفریبان نزد خدای گیتی در محضر رقیبان دوزخ به حیرت آمد زین درد بی نهایت گفتا عجیب زخمی است در جان این غریبان آتش زداغ من سوخت تا عرضه کردمش غم ببریده شـد نـدا و آواز عـندلـیـبـان جنت به گریه پرسید احوال دل ، به خنده گفتم ز روضه ی او بهتر غم حبیبان تعبیر آن نگاهش پرسیدم از ملائک تنها دعا نمودند در حق بی نصیبان او رفته است و دیگر نزدت نخواهد آمد با طعنه و کنایه گویند نا شکیبان قصد شفا ندارد این دل زعجز و لابه تنها دوام این درد می خواهد از طبیبان
بو دنیانین عادتیدی
بیری گولر بیری گولمز
مظلوملارین گز یاشینی
بیری سیلر بیری سیلمز
مردیلن نامرد بیر اولماز
بیری قانار بیری قانماز
خطبه حضرت زينب ايشدون اي گروه با ايمان قارداشيم نيزده اوخور قرآن شهدا وادي ولاده قالوب كسولوب باشلاري جداده قالوب او جداده گزن باشين بدني هله دفن اولميوب آراده قالوب او نيزه داره دئون يواش گئتسون گوزوم اول يار مه لقاده قالوب بالالار سلسلنور ابالفضلي اهلبيتون الي دعاده قالوب قاسمين جسمي مقتله داغيلوب اكبرين نعشي عباده قالوب اصغرين بلگي قانه بلشوب بشيگي دست اشقياده قالوب هيچ يانان يوخ رقيه نون حالينا الي باشدا گوزي دعاده قالوب باسميشالم باغريما حسين باللاسين بلكه نيزده گورميه باباسين
منشی دیوان قضا قسمت ما غم بنوشت
در ازل قصه همان است که تقدیر افتد
××××××××××××××××××××
فال من وباران...
لازم نكرده رنجهايت را به خاطر من با خودت بياوري
من به اندازه خودم جا دارم كه گريه كني
فقط سر راه كه داري مي آيي
هر جا فال تاز هاي ديدي برايم بگير
خانه ام كه نبودم
همين پشت پنچره بگذاريش
باران ميگيرد
فقط يادت باشد
تا به انگشت چشمه اي نشانت نداده اند
زانو نمي زني
ومرا به خواب هم نديده اي
بگو اهل يكي از همين حرفهاي دور افتاده اي
كه نمي داني از كجا شنيده اي
بگو از راهي مخفي به دنيا آمده اي
وطوري راه افتاده اي وبه بلوغ رسيده اي
كه از صداي پايت كسي به رنگ آسمان
پي نبرده است
اصلا خيال كن كور به دنيا آمده اي وخواب نمي بيني
بگو به هر اسمي صدايت كنند
بر مي گردي
از فردا هم سعي كن
كمتر حرف بزني وبيشتر راه بروي
اين طور كمي دور تر از دنيا مي روي
فقط يادت باشد تا دريا را در كنارت نياورده اند
برهنه نمي شوي
واز معاشقه فال من وباران حرف نمي زني...
×××××××
آينه...
تو با كدام غزل بودي شبي كه آينه باران شد
شبي كه كوچه چشمانم به دست عشق چراغان شد
همان شب كه تپشهايم به بي قراري تو پيوست
به جشن كوچك اين پيوند هزار آيينه مهمان شد
هزار آينه عريان به شور وهلهله مي رقصيد
به يمن اين عرياني حصار فاصله ويران شد
همان شبي كه با تو دلم به آسمان رهايي رفت
فضاي سر بي پروازم پر از تلاطم عصيان شد
چنان فضاي رهايي را صداي سبز تو جان مي داد
كه خواب سنگي رگهاي درخت وخاك پريشان شد
سروده هاي زمستان را زبانه هاي عطش سوزاند
غرور منجمدي در ما شكست وباز بهاران شد
تو با كدام غزل شب را به روشنايي سحر بردي
در آفتاب تماشايت كدام سايه نمايان شد
كدام سايه به حيراني ز چشمهاي تو مي پرسيد
كه با كدام غزل بود ي شبي كه آينه باران شد
<script src="http://clock.abzarak.com?s=6" type="text/javascript"></script>